درآستانه دوسالگی
دختر خوشگلم الان ابتدای تیرماه 1394 تقریبا یک ماه و نیم مونده که دومین سال زندگیت رو هم سپری کنی یک مدت یکی دوماهه وقت نکرده بودم بیام وبلاگت رو آپ کنم . سرمون خیلی شلوغ بود توی این مدت من داشتم سعی میکردم شمارو از شیر بگیرم که کار خیلی خیلی سختی بود. کم کم داشتم شیر رو کم می کردم یکماه اول خیلی سخت بود و تو بیشتر به سمت شیر میومدی و من هم که طاقت گریه هاتو نداشتم مجبور میشدم بهت شیر بدم . کم کم خدا کمک کرد و شیر رو کم کردم و فقط شب ها و ظهر ها موقع خواب بهت شیر دادم. توی این مدت یه مسافرت کوتاه به استانبول داشتیم .مامان بزرگت ما رو مهمون کرده بود که با مامانی و خاله رفتیم و برگشتیم . و خیلی خیلی خوش گذشت . انشااله در سفر بعدی با...
نویسنده :
زهره
14:37



